کارل پوپر

معرفی و تحلیل کتاب

نقدهای الهیاتی بر پوپر؛ خوانشی از "جامعه باز" در ترازوی اندیشه اسلامی

۹ بازديد

مقدمه

پرسش از سازگاری مبانی فلسفی کارل پوپر با مبانی الهیاتی اسلام، پرسشی است که در دهه‌های اخیر، به ویژه با گسترش نفوذ اندیشه‌های پوپر در میان روشنفکران ایرانی، اهمیت فزاینده‌ای یافته است. عبدالکریم سروش، از جمله اندیشمندانی بود که با اقتباس از پوپر، نظریه «قبض و بسط معرفت دینی» را طرح کرد و از تمایز میان «دین» و «معرفت دینی» سخن گفت. این اقتباس، خود گواهی بر نفوذ عمیق پوپر در فضای فکری ایران است. اما همزمان، نقدهای جدی و پرشماری از سوی اندیشمندان مسلمان بر مبانی پوپر وارد شده است. این نقدها عمدتاً متوجه سه حوزه است: معرفت‌شناسی، هستی‌شناسی و فلسفه سیاسی. در این یادداشت، می‌کوشیم با مراجعه مستقیم به متن کتاب «جامعه باز و دشمنان آن»، مهم‌ترین این نقدها را صورتبندی کرده و نشان دهیم که تعارض پوپر با الهیات اسلامی، نه در حاشیه، که در متن و بنیادهای فکری او ریشه دارد.

 مسئله «یقین» و امکان معرفت دینی

نخستین و مهم‌ترین نقدی که بر پوپر وارد شده، به نظریه ابطال‌پذیری او و پیامدهای آن برای معرفت دینی مربوط می‌شود. پوپر در سراسر کتاب «جامعه باز»، بر تمایز میان «امور واقع» و «تصمیمات» تأکید می‌ورزد و در فصل پنجم با عنوان «طبیعت و قرارداد»، این تمایز را حاصل گذار از "یک‌انگاری جادویی" به "دوگانه‌انگاری انتقادی" می‌داند. او معتقد است که دستورها و ارزش‌ها را هرگز نمی‌توان از واقعیت‌ها استنتاج کرد . اما نقدی که از منظر الهیاتی بر او وارد می‌شود، فراتر از این تمایز روش‌شناختی است. پنج مورد از ناسازگاری نظریه ابطال‌پذیری با «اصول» تفسیر علمی قرآن و پنج مورد از ناسازگاری آن با «قواعد» این نوع تفسیر برشمرده شده است. از جمله این ناسازگاری‌ها، «بی‌معنایی متافیزیک» از دیدگاه پوپر در برابر مفاهیم متافیزیکی قرآن، و «رد یقین» در نظریه ابطال‌پذیری در برابر «عصمت مفاهیم قرآن» است. پوپر در سراسر کتاب، بر خطاپذیری تمامی دانش‌های بشری پای می‌فشارد، اما از منظر اسلامی، معرفت دینی ریشه در وحی دارد و از خطا مصون است. این دوگانگی، ناسازگاری بنیادین دو جهان‌بینی را آشکار می‌سازد.

 نقد «سه‌جهانی» پوپر و واقع‌گرایی اسلامی

دومین نقد جدی، به هستی‌شناسی پوپر مربوط می‌شود. پوپر نظریه «سه‌جهانی» خود را در آثار متعددش بسط داد: جهان اول (جهان فیزیکی)، جهان دوم (جهان ذهنی) و جهان سوم (جهان معرفت عینی). این نظریه اگرچه کوششی برای گریز از نسبی‌گرایی محض بود، اما از منظر فلسفه اسلامی، با واقع‌گرایی مبتنی بر خداشناسی تفاوت بنیادین دارد. در نقدی که بر پوپر وارد شده، استدلال می‌شود که نظریه «جامعه باز» او بر «سه‌جهانی» در هستی‌شناسی، «ابطال‌گرایی» در فلسفه علم و «انکار یقین» در معرفت‌شناسی تکیه دارد، در حالی که نظریه مردم‌سالاری دینی مبتنی بر «واقع‌گرایی» در هستی‌شناسی، «اثبات‌گرایی تجربی، عقلی و وحیانی» در فلسفه علم، و «امکان و ضرورت یقین» در معرفت‌شناسی است. به بیان دیگر، جهان سوم پوپر، محصول فعالیت ذهن بشر و انباشت معرفت عینی است، اما در جهان‌بینی اسلامی، منبع معرفت، وحی الهی است که از سنخ دیگری است. پوپر در فصل‌های پایانی کتاب خود به نقد مارکسیسم و هگلیسم می‌پردازد، اما نقدی که بر او وارد می‌شود این است که او خود نیز در دام نوعی «علم‌زدگی» گرفتار آمده و امکان معرفت فراعلمی را نادیده گرفته است.

 عقلانیت انتقادی در برابر عقلانیت وحیانی

سومین نقد، به مفهوم «عقلانیت انتقادی» پوپر مربوط می‌شود. پوپر در سراسر کتاب، از «نقد» و «گفت‌وگوی عقلانی» به عنوان بنیاد جامعه باز دفاع می‌کند. او در دیباچه کتاب می‌نویسد که جامعه باز جامعه‌ای است که در آن «آدمیان یادگرفته‌اند که تا اندازه‌ای از تابوها انتقاد کنند و در تصمیم‌هایی که می‌گیرند (البته پس از مذاکره و مباحثه) عقل و هوش خودشان را حجت قرار دهند» . اما از منظر اسلامی، عقل انسانی هرچند ارزشمند است، اما به تنهایی برای هدایت بشر کافی نیست و نیازمند وحی به عنوان چراغ راه است. پوپر رویکردی «لاادری‌گرایانه» نسبت به دین داشته است . از مصاحبه پوپر در سال ۱۹۶۹  که پوپر گفته بود: «برخی اشکال الحاد، متکبرانه و جاهلانه هستند و باید رد شوند، اما لاادری‌گری - پذیرش اینکه ما نمی‌دانیم و باید جستجو کنیم - اشکالی ندارد» . این لاادری‌گری، با باور به «یقین‌های وحیانی» در اسلام، در تعارض آشکار است.

   نقد مفهوم «جامعه باز» و «جامعه بسته»

چهارمین نقد، به کاربرد مفاهیم «جامعه باز» و «جامعه بسته» توسط پوپر مربوط می‌شود. پوپر این مفاهیم را از هانری برگسون وام گرفت، اما معنایی کاملاً متفاوت به آنها بخشید . در نقدی که بر این تمایز وارد شده، استدلال می‌شود که پوپر با برچسب «جامعه بسته» زدن به جوامعی که بر اساس سنت‌های دینی و قبیله‌ای سازمان یافته‌اند، در واقع نوعی «تکامل‌گرایی» را ترویج می‌کند که خود در جای دیگر آن را نقد کرده است. در تحلیل انتقادی ، استدلال می‌شود که بسیاری از مفسران غربی، از جمله پوپر، به اشتباه فرض می‌کنند که مقاومت مسلمانان در برابر جهانی‌شدن غربی، بازتاب ناتوانی آنان در پذیرش تغییر و «گزینش» است . این امر نشان می‌دهد که مفهوم «جامعه بسته» پوپر، اگرچه برای نقد توتالیتاریسم مفید است، اما در مواجهه با جوامع اسلامی، به ابزاری برای تحمیل یک خوانش خاص از مدرنیته تبدیل می‌شود. پوپر در فصل دهم کتاب، «جامعه باز» را در برابر «جامعه بسته» قبیله‌ای قرار می‌دهد، اما از منظر منتقدان اسلامی، این دوگانه‌انگاری، پیچیدگی جوامع دینی را نادیده می‌گیرد.

  نقد فردگرایی روش‌شناختی در برابر جمع‌گرایی اسلامی

پنجمین نقد، به فردگرایی روش‌شناختی پوپر مربوط می‌شود. پوپر در سراسر کتاب، از «فرد» در برابر «کل» دفاع می‌کند و هرگونه جمع‌گرایی را به دیده تردید می‌نگرد. او در نقد افلاطون، «اصالت جمع» او را نشانه می‌گیرد و می‌نویسد که در اندیشه افلاطون، فرد «بدون آن به هیچ تنزل می‌کند» . اما از منظر اسلامی، فرد و جامعه در تعامل با یکدیگر معنا می‌یابند و نمی‌توان یکی را فدای دیگری کرد. در تحلیل انتقادی مذکور، بر این نکته تأکید شده است که اسلام، به جای فرد، «رفاه جمعی اجتماع را بر اساس اصول عدالت و شفقت، معیار سنجش موفقیت سیاسی قرار می‌دهد». این نقد به هسته مرکزی فلسفه سیاسی پوپر ضربه می‌زند. پوپر «جامعه باز» خود را بر اساس اصالت فرد بنا می‌کند، در حالی که اندیشه اسلامی بر «امت» و «جامعه مؤمنان» تأکید دارد. این تفاوت، صرفاً یک تفاوت روش‌شناختی نیست، بلکه به دو جهان‌بینی متفاوت بازمی‌گردد.

   نقد سکولاریسم و مفهوم «حکومت»

ششمین نقد، به دیدگاه پوپر درباره رابطه دین و دولت مربوط می‌شود. پوپر در سراسر کتاب، از حکومتی دفاع می‌کند که در آن شهروندان بتوانند آزادانه به نقد بپردازند و حکومت‌ها با مکانیسم‌های دموکراتیک قابل عزل باشند. او در فصل هفتم، از «مهندسی اجتماعی تدریجی» دفاع می‌کند که در آن نهادها به عنوان «ابزار» در خدمت اهداف انسانی هستند. اما از منظر اسلامی، حکومت صرفاً یک ابزار بشری نیست، بلکه نهادی است که باید بر اساس قوانین الهی اداره شود. در نقدی که بر پوپر وارد شده، استدلال می‌شود که اسلام پرسش افلاطونی را بازگشوده است: «آیا سیاست چیزی نیست جز مسابقه‌ای میان سیاستمداران برای ارضای امیال و خواسته‌های انسانی؛ یا اینکه «تِلوس» یعنی هدفی والاتر - برای سیاست وجود دارد - مانند عدالت، برای مثال؟» . پوپر پاسخ افلاطون به این پرسش را رد می‌کند و سیاست را به عرصه آزمون و خطا و رقابت آزاد فرو می‌کاهد، اما اسلام همچنان بر وجود «هدف والاتر» برای سیاست تأکید می‌ورزد. این تفاوت، به دو برداشت متفاوت از «غایت سیاست» بازمی‌گردد.

   پارادوکس مدارا و مسئله خشونت

هفتمین نقد، به «پارادوکس مدارا» پوپر و کاربرد آن برای جوامع اسلامی مربوط می‌شود. پوپر در کتاب خود استدلال می‌کند که مدارای نامحدود، به نابودی مدارا می‌انجامد و بنابراین، جامعه باید حق مدارا را برای مداراکنندگان محفوظ دارد و از مدارا با نامدارایان خودداری کند. این خوانش از پوپر، در جهان اسلام با نقدهای جدی مواجه شده است. منتقدان معتقدند که این برداشت، به ابزاری برای توجیه اسلام‌ستیزی تبدیل شده و تمایز میان «اسلام به عنوان دین» و «اسلام‌گرایی به عنوان ایدئولوژی سیاسی» را نادیده می‌گیرد. از منظر اسلامی، اصل قرآنی «لا إکراه فی الدین» (اجباری در دین نیست) با هرگونه اجبار در عقیده مخالف است و بنابراین، اتهام «عدم مدارا» به مسلمانان، نادیده‌انگاری این اصل بنیادین است.

 نقد رویکرد پوپر به سنت و نوآوری

هشتمین نقد، به دیدگاه پوپر درباره «سنت» مربوط می‌شود. پوپر در فصل‌های مختلف کتاب، سنت را عمدتاً به چشم «تابو» و مانعی در برابر تفکر نقادانه می‌نگرد. او جامعه بسته را با «اعتقاد به تابوهای جادویی» تعریف می‌کند. اما از منظر اسلامی، سنت (چه به معنای سنت نبوی و چه به معنای میراث فکری گذشتگان) منبعی برای هدایت و الهام است. در تحلیل انتقادی مذکور، استدلال می‌شود که اسلام در بحران مواجهه با مدرنیته، به جای رها کردن سنت، به بازگشت به ریشه‌های خود و کشف «خودی جدید» پرداخت . این بازگشت، یک واکنش محافظه‌کارانه نبود، بلکه حرکتی پویا برای یافتن راه‌حل‌های تازه از دل منابع اصیل بود. پوپر این امکان را نادیده می‌گیرد که سنت می‌تواند منبعی برای نقد وضع موجود و الهام‌بخش نوآوری باشد. نگاه او به سنت، یک‌سویه و تقلیل‌گرایانه است.

 نتیجه‌گیری؛ تعارضی ریشه‌ای یا گفت‌وگویی ممکن؟

پس از مرور این نقدها، می‌توان به این نتیجه رسید که تعارض میان مبانی پوپر و مبانی الهیاتی اسلام، تعارضی ریشه‌ای و عمیق است. این تعارض در سه سطح قابل شناسایی است: سطح معرفت‌شناختی (امکان یقین در برابر خطاپذیری مطلق)، سطح هستی‌شناختی (جهان سه‌گانه پوپر در برابر واقع‌گرایی الهیاتی)، و سطح سیاسی-اخلاقی (اصالت فرد در برابر اصالت جمع مؤمنانه). با این حال، این به معنای عدم امکان هرگونه گفت‌وگو نیست. می‌توان از عناصری از اندیشه پوپر (مانند نقد جزم‌اندیشی، دفاع از گفت‌وگو، و پرهیز از خشونت) برای اصلاح اندیشه دینی بهره گرفت، بی‌آنکه ناگزیر به پذیرش تمامی مبانی فلسفی او باشیم. همان‌گونه که مسلمانان در طول تاریخ، میراث یونانی را «گزینش» و «بومی‌سازی» کردند، می‌توانند با میراث پوپر نیز چنین کنند. پوپر خود در دیباچه کتاب بر این نکته تأکید می‌ورزد که «هیچ کتابی هرگز تمام نتواند بود» و شاید بتوان گفت که خوانش مسلمانان از پوپر نیز می‌تواند قرائتی «ناتمام» و «باز» باشد؛ قرائتی که در آن، عقلانیت انتقادی در خدمت ایمان قرار می‌گیرد، بی‌آنکه بخواهد جای آن را بگیرد.

 

سروش و پوپر؛ وام‌گیری روش‌شناختی در "بسط تجربه نبوی"

۴ بازديد

مقدمه

عبدالکریم سروش در مجموعه آثار خود، به ویژه در کتاب «قبض و بسط تئوریک شریعت»، به صراحت از کارل پوپر به عنوان یکی از منابع فکری خود نام برده و از مفاهیمی چون «عقلانیت انتقادی» و «ابطال‌پذیری» برای تحلیل معرفت دینی بهره گرفته است. اما در کتاب «بسط تجربه نبوی»، این ارجاع‌ها مستقیم و صریح نیستند و نامی از پوپر برده نمی‌شود. با این حال، نشانه‌ها و ردپای اندیشه‌های پوپر را می‌توان در لایه‌های روش‌شناختی این کتاب جستجو کرد. سروش در این اثر، نه به عنوان مقلد پوپر، که به عنوان متفکری خلاق، از برخی مفاهیم و رویکردهای پوپری برای بازاندیشی در مبانی سنتی نبوت و وحی استفاده کرده است. این یادداشت به بررسی تطبیقی این وام‌گیری‌ها و تحلیل چگونگی استفاده سروش از میراث فکری پوپر می‌پردازد.

 تمایز "هست" و "باید"؛ میراث پوپر در نقد ذات‌گرایی دینی

پوپر در فصل پنجم کتاب «جامعه باز و دشمنان آن» با عنوان «طبیعت و قرارداد»، به تفصیل از تمایز میان قوانین طبیعی (واقعی) و قوانین هنجاری (ارزشی) سخن می‌گوید. او این تمایز را حاصل گذار از "یک‌انگاری جادویی" به "دوگانه‌انگاری انتقادی" می‌داند و معتقد است که ارزش‌ها را هرگز نمی‌توان از واقعیت‌ها استنتاج کرد. سروش در کتاب «بسط تجربه نبوی» دقیقاً از همین تمایز برای نقد رویکردهای سنتی به دین بهره می‌گیرد. او در مقاله «ذاتی و عرضی در ادیان» که در همین مجموعه آمده، می‌نویسد: «دستورها را هرگز نمی‌توان از جمله‌های بیان یک امر واقع استنتاج کرد» . این عین سخن پوپر است. سروش با تکیه بر این تمایز، به نقد کسانی می‌پردازد که احکام فقهی و حقوقی را بر اساس «مصالح خفیه» توجیه می‌کنند. او استدلال می‌کند که اگر این مصالح خفیه باشند، نمی‌توانند مبنای یک نظام حقوقی کارآمد قرار گیرند و اگر آشکار باشند، آن‌گاه احکام دینی رنگ و بوی عرفی و غیرقدسی به خود می‌گیرند . سروش با این تحلیل، راه را برای نقد سنت و بازاندیشی در احکام دینی بر اساس معیارهای عقلانی و مصلحت‌های دنیوی می‌گشاید.

 نقد اصالت تاریخ؛ از پوپر تا تحلیل تاریخی دین

پوپر در کتاب «جامعه باز»، مفهوم «اصالت تاریخ» را به عنوان یکی از مهم‌ترین دشمنان جامعه باز معرفی می‌کند. او اصالت تاریخ را این‌گونه تعریف می‌کند: «این آموزۀ مرکزی اصالت تاریخ که تاریخ توسط قوانین خاص تاریخی یا تکاملی کنترل می‌شود که کشف آن‌ها ما را قادر به پیشگویی سرنوشت بشر می‌سازد» . پوپر این نگاه به تاریخ را عامل انفعال انسان و توجیه‌گر استبداد می‌داند. سروش در «بسط تجربه نبوی» از این مفهوم برای تحلیل «تاریخیت دین» استفاده می‌کند. او در مقاله «بسط تجربه نبوی» می‌نویسد: «چنان نبود که پیغمبر یک کتاب از پیش تألیف شده را در اختیار مردم بگذارد... قرآن تدریجاً و در تناسب با بازی‌گری مردم نازل می‌شد و در عین حفظ روح پیام، در پاسخ به حوادث شکل می‌گرفت» . این تحلیل تاریخی از نزول قرآن، در تقابل با نگاه سنتی است که قرآن را کتابی از پیش تعیین‌شده و فارغ از تأثیرات تاریخی می‌داند. سروش با این تحلیل، تاریخ را نه مجرای صرف نزول وحی، که عامل شکل‌دهنده به محتوای آن معرفی می‌کند. هرچند سروش در این‌جا مستقیماً از پوپر نام نمی‌برد، اما ردپای نقد اصالت تاریخ در این تحلیل به وضوح دیده می‌شود؛ با این تفاوت که پوپر از اصالت تاریخ برای نقد فلسفه‌های جبرگرا استفاده می‌کند و سروش از آن برای نشان دادن نقش تاریخ در شکل‌گیری خود دین.

 نقد ذات‌گرایی و تمایز ذاتی و عرضی

پوپر در فصل سوم «جامعه باز»، میان «ذات‌گرایی روش‌شناختی» و «نام‌گرایی روش‌شناختی» تمایز می‌نهد. ذات‌گرایی به دنبال کشف ماهیت و حقیقت نهایی اشیاست، در حالی که نام‌گرایی علمی هدف خود را توصیف نحوۀ رفتار پدیده‌ها و کشف قوانین کلی حاکم بر آن‌ها قرار می‌دهد. سروش در مقاله «ذاتی و عرضی در ادیان»، دقیقاً از همین چارچوب برای تحلیل دین استفاده می‌کند. او می‌نویسد: «قوام و هویت آن ضرب‌المثل، به درون‌مایه‌ی ثابت و مدلول واپسین آن است؛ نه برون‌مایه‌ی متغیر و معنای اولین آن» . سروش با تمایز میان «ذاتی» و «عرضی» در دین، به دنبال آن است که هسته‌ی مرکزی و تغییرناپذیر دین را از پوسته‌های تاریخی و فرهنگی آن جدا کند. این تمایز، دقیقاً مشابه تمایز پوپر میان ذات و عرض در نقد افلاطون است. با این حال، سروش در این‌جا گامی فراتر از پوپر می‌نهد. او معتقد است که «ذات برهنه نداریم. ذات‌ها همواره خود را در جامعه‌ای از جامعه‌ها و چهره‌ای از چهره‌ها عرضه می‌کنند» . این نگاه، به پدیدارشناسی و هرمنوتیک نزدیک‌تر است تا به پوپر. سروش با این تأکید، از تقلیل‌گرایی پوپری فاصله می‌گیرد و به پیچیدگی‌های وجود تاریخی دین توجه می‌کند.

 عقلانیت انتقادی و نقد سنت

پوپر در سراسر کتاب «جامعه باز»، از «نقد» و «گفت‌وگوی عقلانی» به عنوان بنیاد جامعه باز دفاع می‌کند. او در دیباچه کتاب می‌نویسد که جامعه باز جامعه‌ای است که در آن «آدمیان یادگرفته‌اند که تا اندازه‌ای از تابوها انتقاد کنند و در تصمیم‌هایی که می‌گیرند (البته پس از مذاکره و مباحثه) عقل و هوش خودشان را حجت قرار دهند» . سروش در «بسط تجربه نبوی» از همین «عقلانیت انتقادی» برای نقد قرائت‌های سنتی از دین بهره می‌گیرد. او در مقاله «بسط تجربه نبوی» می‌گوید: «فاصله گرفتن ما از او، و عینی نگریستن در او، شرط تحقیق است و اگر نه برای مقلدان، دست کم برای محققان بازپرسی و جست‌وجوی مکرر و مستمر شرط تازه کردن ایمان است» . این سخن، دقیقاً همان دعوت پوپر به نقد و بازبینی مستمر عقاید است. سروش با این رویکرد، از مؤمنان می‌خواهد که ایمان خود را نه یک بار برای همیشه، که در یک فرآیند مستمر نقادانه بازتولید کنند. این نگاه، با ایمان‌گرایی سنتی که ایمان را امری ثابت و تغییرناپذیر می‌داند، در تضاد آشکار است. سروش با وام‌گیری از پوپر، ایمان را به عرصه‌ای برای تفکر و تأمل نقادانه تبدیل می‌کند.

 مهندسی اجتماعی تدریجی و نگاه تاریخی به شریعت

پوپر در فصل نهم «جامعه باز»، میان «مهندسی اجتماعی تدریجی» و «مهندسی اجتماعی ناکجاآبادی» تمایز می‌نهد. مهندسی تدریجی بر اصلاح گام‌به‌گام و آزمون‌و‌خطا در سیاست‌گذاری اجتماعی تأکید دارد، در حالی که مهندسی ناکجاآبادی خواهان بازسازی کلی جامعه بر اساس یک طرح آرمانی و از پیش تعیین‌شده است. سروش در مقاله «دین اقلی و اکثری»، از این تمایز برای تحلیل احکام فقهی استفاده می‌کند. او می‌گوید: «فقه یا دنیوی دنیوی است و آخرت در طول آن، یا اخروی اخروی و دنباله در طول آن؛ و شق ثالثی ندارد» . سروش با این تحلیل، نشان می‌دهد که احکام فقهی نمی‌توانند هم ناظر به مصالح دنیوی باشند و هم مبتنی بر مصالح خفیه اخروی. اگر فقه بخواهد در خدمت اداره‌ی جامعه باشد، باید از مصالح خفیه دست بکشد و خود را در معرض آزمون‌و‌خطا و نقد عقلانی قرار دهد. این همان دعوت پوپر به مهندسی اجتماعی تدریجی است. سروش با این نگاه، فقه را از یک نظام بسته و ایستا به یک دانش پویا و در حال تحول تبدیل می‌کند که باید متناسب با نیازهای زمانه تغییر کند.

   نقد جزم‌گرایی و دعوت به تواضع معرفتی

پوپر در سراسر کتاب خود، به نقد جزم‌گرایی می‌پردازد و بر خطاپذیری همه‌ی دانش‌های بشری تأکید می‌ورزد. او معتقد است که هیچ نظریه‌ای را نمی‌توان به طور قطعی اثبات کرد و وظیفه‌ی دانشمند، جستجوی موارد نقض برای نظریه‌های خود است. سروش در مقاله «خاتمیت پیامبر»، از همین رویکرد برای نقد جزم‌گرایی در فهم دین بهره می‌گیرد. او می‌نویسد: «خاتم‌النبیین آمده است، امّا خاتم‌الشارحین نیامده است. و سخن هیچ‌کس در مقام شرح و تفسیر، در رتبه‌ی وحی نمی‌نشیند. لذا، اگرچه دین خاتم داریم، امّا فهم خاتم نداریم» . این سخن، دعوت به تواضع معرفتی در برابر دین است. سروش با تمایز میان «دین» و «معرفت دینی»، نشان می‌دهد که هیچ فهمی از دین نمی‌تواند ادعای نهایی بودن داشته باشد و همه‌ی تفاسیر دینی در معرض نقد و بازبینی هستند. این نگاه، دقیقاً همان روح عقلانیت انتقادی پوپر است که در حوزه‌ی دین‌شناسی به کار گرفته شده است.

   تفاوت‌های اساسی؛ سروش فراتر از پوپر

با وجود این وام‌گیری‌های روش‌شناختی، تفاوت‌های اساسی میان سروش و پوپر نیز وجود دارد. نخستین تفاوت، در موضوع بحث است. پوپر در «جامعه باز» به نقد فلسفه‌های سیاسی (افلاطون، هگل، مارکس) می‌پردازد و از لیبرال دموکراسی دفاع می‌کند. سروش اما در «بسط تجربه نبوی» به نقد سنت‌های کلامی و تفسیر دین می‌پردازد و از فهمی پویا و تاریخی از دین دفاع می‌کند. دومین تفاوت، در منابع فکری است. پوپر عمدتاً از سنت فلسفه‌ی تحلیلی و پوزیتیویسم منطقی تغذیه می‌کند، در حالی که سروش علاوه بر پوپر، از منابع متعددی چون عرفان اسلامی (مولوی، غزالی، ابن‌عربی)، فلسفه‌ی اسلامی (ملاصدرا)، و هرمنوتیک جدید بهره می‌گیرد. سروش در مقاله «پیامبران، خطیبان بی‌مخاطب»، از مفاهیمی چون «ایمان می‌آورم تا بفهمم» و «جهش ایمانی» سخن می‌گوید که ریشه در سنت آگوستینی و کی‌یرکگوری دارد و با پوزیتیویسم پوپر فاصله دارد.

 عرفان و عقلانیت؛ تلفیق پوپر با سنت عرفانی

یکی از مهم‌ترین نوآوری‌های سروش در «بسط تجربه نبوی»، تلفیق عقلانیت انتقادی پوپر با سنت عرفانی اسلامی است. سروش در مقاله «پیامبر نور» و «ولایت باطنی و ولایت سیاسی»، از مفاهیم عرفانی چون «نور»، «تجلی»، و «ولایت» برای تحلیل تجربه‌ی نبوی بهره می‌گیرد. او در مقاله «بسط تجربه نبوی» می‌گوید: «پیامبری نوعی تجربه و کشف بود و کسی که واجد چنین کشفی و تجربه‌ای شود، برای بیرونیان هم ارمغان‌های تازه‌ای خواهد آورد و جهانی را به دنبال شخصیت نوین خود، شخصیت نوین خواهد بخشید» . سروش با این تحلیل، وحی را نه به عنوان مجموعه‌ای از گزاره‌های از پیش تعیین‌شده، که به عنوان تجربه‌ای پویا و در حال تکامل در شخصیت پیامبر معرفی می‌کند. این نگاه، هم با عقلانیت انتقادی پوپر (که بر پویایی و تکامل تأکید دارد) همخوان است و هم با سنت عرفانی (که بر تجربه‌ی باطنی تأکید می‌کند). سروش با این تلفیق، راهی میانه میان عقل‌گرایی محض و ایمان‌گرایی صرف می‌گشاید.

 نقد پوپر از منظر سروش؛ فراتر رفتن از پوزیتیویسم

سروش در آثار خود، به نقاط ضعف پوپر نیز توجه دارد. او در مقاله «راز و راززدایی»، به نقد «راززدایی» از جهان می‌پردازد و نشان می‌دهد که علم جدید با کوچک کردن جهان و حذف عناصر رازآلود، هرچند قدرت مدیریت بشر را افزایش داده، اما از غنای معنوی جهان کاسته است. سروش می‌گوید: «جهان گذشتگان، بسیار بزرگ بود و به همین دلیل، کفایت عملی آن بسیار کم بود و بشر میان این دو شق، یعنی جهان بزرگ‌تر و کفایت عملی کمتر، و جهان کوچک‌تر و کفایت عملی بیش‌تر، شق دوم را برگزید» . این تحلیل، اگرچه به پوپر ارجاع ندارد، اما نقدی بر پوزیتیویسم و علم‌زدگی است که پوپر نیز در آن سهیم بود. سروش با تأکید بر «رازآلودگی» دین و تجربه‌ی دینی، نشان می‌دهد که نمی‌توان همه‌چیز را به عقلانیت ابزاری و آزمون‌پذیری فروکاست. او با این نگاه، از تقلیل‌گرایی پوپری فراتر می‌رود و به پیچیدگی‌های وجود انسانی و معنوی توجه می‌کند.

 نتیجه‌گیری؛ سروش، پوپریِ ناسازگار

در یک جمع‌بندی نهایی، می‌توان گفت که رابطه‌ی سروش با پوپر در کتاب «بسط تجربه نبوی»، رابطه‌ای خلاقانه و گزینشی است. سروش از مفاهیم و رویکردهای پوپری (نظیر تمایز هست و باید، نقد اصالت تاریخ، نقد ذات‌گرایی، عقلانیت انتقادی، و تمایز مهندسی تدریجی و ناکجاآبادی) برای بازاندیشی در مبانی سنتی دین بهره می‌گیرد. اما در عین حال، از پوپر فراتر می‌رود و با تلفیق این مفاهیم با سنت عرفانی اسلامی و هرمنوتیک جدید، راهی میانه می‌گشاید. سروش را می‌توان «پوپریِ ناسازگار» نامید؛ ناسازگار از این جهت که از پوپر وام می‌گیرد بی‌آنکه به مبانی پوزیتیویستی و الحادی او پای‌بند باشد. او در مقاله «خاتمیت پیامبر»، به صراحت از «پس از وقوع واقعه بودن» تحلیل‌های عقلی از خاتمیت سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که عقلانیت انتقادی نیز نمی‌تواند جایگزین ایمان و تجربه‌ی دینی شود. این همان نقطه‌ای است که سروش از پوپر فاصله می‌گیرد و به سنت عرفانی نزدیک می‌شود. به این ترتیب، «بسط تجربه نبوی» را می‌توان نمونه‌ای از «عقلانیت انتقادی در خدمت ایمان» دانست.

پوپر و هنر خردمندانه زندگی کردن؛ معرفی کتاب می‌دانم که هیچ نمی‌دانم

۱۶ بازديد

چرا باید این کتاب را خواند؟

آیا تاکنون به این فکر کرده‌اید که بزرگ‌ترین فیلسوف قرن بیستم درباره سیاست، علم، زندگی روزمره و آینده بشریت چه نظری دارد؟ کتاب «می‌دانم که هیچ نمی‌دانم» مجموعه‌ای از مصاحبه‌های روزنامه آلمانی «دی ولت» با کارل پوپر، فیلسوف نامدار اتریشی-بریتانیایی، در سال‌های ۱۹۸۷ و ۱۹۹۰ است که به همراه دو سخنرانی مهم او منتشر شده است. این کتاب پنجره‌ای است به ذهن یکی از تأثیرگذارترین متفکران عصر مدرن؛ کسی که نه‌تنها بر علم و فلسفه، که بر سیاست‌مداران بزرگی چون نخست‌وزیر انگلستان و صدراعظم آلمان نیز تأثیر گذاشت. آنچه این کتاب را از دیگر آثار پوپر متمایز می‌کند، زبان ساده و صمیمی آن است. در این گفتگوها، پوپر بدون استفاده از اصطلاحات پیچیده فلسفی، مستقیماً با خواننده سخن می‌گوید و او را به سفری فکری دعوت می‌کند. اگر به دنبال کتابی هستید که هم ذهن شما را به چالش بکشد و هم برای زندگی روزمره‌تان راهگشا باشد، این کتاب همان گزینه‌ای است که باید امشب شروع به خواندنش کنید.

 پوپر که بود و چرا هنوز حرف‌هایش تازه است؟

کارل پوپر فیلسوفی است که نامش با مفاهیمی چون «خردگرایی انتقادی»، «جامعه باز» و «آزمون و خطا» گره خورده است. او در سال ۱۹۰۲ در وین به دنیا آمد و در سال ۱۹۹۴ در انگلستان درگذشت. پوپر نه‌تنها یک فیلسوف نظری، که یک مبارز تمام‌عیار در عرصه سیاست و اندیشه بود. او از جمله سرسخت‌ترین منتقدان ایدئولوژی‌های تمامیت‌خواه مانند کمونیسم و نازیسم به شمار می‌رود و آثارش چون «جامعه باز و دشمنان آن» به عنوان کتاب‌های مقدس دموکراسی غربی شناخته می‌شوند. اما آنچه پوپر را از بسیاری از فیلسوفان هم‌عصرش متمایز می‌کند، نگاه خوشبینانه و انسان‌مدارانه اوست. او برخلاف بسیاری از روشنفکران بدبین، معتقد بود که جهان غرب در بهترین و عادلانه‌ترین دوره تاریخ خود زندگی می‌کند و هیچ دلیلی برای ناامیدی وجود ندارد. این خوشبینی، نه از روی ساده‌لوحی، که حاصل نگاه عمیق و تحلیل دقیق او از روندهای اجتماعی و سیاسی است. کتاب حاضر، چکیده این نگاه را در قالبی خواندنی و جذاب به شما تقدیم می‌کند.

 از فیزیک کوانتوم تا سیاست روزمره، همه چیز در یک کتاب

یکی از شگفت‌انگیزترین ویژگی‌های این کتاب، گستردگی موضوعات آن است. پوپر در این گفتگوها از هر دری سخن می‌گوید: از رابطه شخصی خود با اینشتاین، بور و شرودینگر تا نقد تند فلسفه هگل و هایدگر، از بحران هنر مدرن و موسیقی تا نقش تکنولوژی در آزادی زنان، از نقد جنبش سبزها تا تحلیل فروپاشی کمونیسم در اروپای شرقی. این تنوع موضوعی باعث می‌شود هر خواننده‌ای، با هر علاقه‌ای، بخشی از کتاب را از آن خود بداند. پوپر در همه این موضوعات با همان روش مشخص خود یعنی «نگاه انتقادی» و «آزمون و خطا» وارد می‌شود و با زبانی ساده اما عمیق، پرده از حقایقی برمی‌دارد که شاید تاکنون به آن‌ها نیندیشیده‌اید. او درباره ماهیت ذهن و رابطه آن با مغز، درباره معنای تاریخ و اینکه آیا تاریخ هدفی دارد، و درباره دموکراسی و تفاوت آن با حکومت مردم سخن می‌گوید. این کتاب یک دایرةالمعارف کوچک از اندیشه‌های پوپر است.

 «می‌دانم که هیچ نمی‌دانم» یعنی چه؟

عنوان کتاب برگرفته از جمله معروف سقراط است که پوپر نیز بر آن صحه می‌گذارد. اما این جمله در زبان پوپر معنایی عمیق‌تر می‌یابد. پوپر به ما می‌آموزد که نقطه آغاز هر خردمندی، پذیرش جهل خود است. او معتقد است که دانش ما همواره حدسی و موقتی است و یقین مطلق هرگز دست‌یافتنی نیست. این نگاه که «خطاپذیری» نام دارد، نه به معنای شکاکیت یا نسبی‌گرایی، که به معنای فروتنی در برابر حقیقت و آمادگی برای یادگیری از اشتباهات است. پوپر با این رویکرد، انقلابی در فلسفه علم ایجاد کرد. او نشان داد که پیشرفت علمی نه از طریق اثبات نظریه‌ها، که از طریق رد آن‌ها و جایگزینی با نظریه‌های بهتر صورت می‌گیرد. این کتاب شما را با این نگاه انقلابی آشنا می‌کند و به شما می‌آموزد که چگونه در زندگی روزمره نیز از اشتباهات خود درس بگیرید و به حقیقت نزدیک‌تر شوید. خواندن این کتاب، سفری است به سوی فروتنی فکری و خردمندی عملی.

 نگاه پوپر به علم و دانشمندان

اگر فکر می‌کنید علم یعنی مجموعه‌ای از حقایق قطعی و تغییرناپذیر، خواندن این کتاب دیدگاه شما را دگرگون خواهد کرد. پوپر علم را مجموعه‌ای از فرضیه‌های خطاپذیر می‌داند که تا اطلاع ثانوی معتبر هستند. او با نظریه «استقرا» مخالف است و معتقد است که هیچ‌گاه نمی‌توان با مشاهده موارد متعدد، یک نظریه را اثبات کرد؛ بلکه باید همواره در پی یافتن موارد نقض بود. در این کتاب، پوپر از رابطه خود با سه غول فیزیک قرن بیستم می‌گوید: اینشتین که او را می‌ستاید، بور که از او به دلیل نظریه «تکمیل‌گرایی» انتقاد می‌کند، و شرودینگر که از بحث با او لذت می‌برد. پوپر همچنین از خطر تبدیل نظریه‌های علمی به ایدئولوژی هشدار می‌دهد. او نظریه «انفجار بزرگ» در کیهان‌شناسی را نمونه‌ای از این انحراف می‌داند. این بخش‌ها برای هر کسی که به علم و تاریخ علم علاقه دارد، فوق‌العاده جذاب و روشنگر خواهد بود.

 نقد تند پوپر از فلسفه آلمانی

یکی از بحث‌انگیزترین بخش‌های کتاب، نقد بی‌امان پوپر از فیلسوفان آلمانی به‌ویژه هگل، هایدگر و هوسرل است. پوپر این فیلسوفان را به «گناه فطری سخن گفتن به زبان استعاره و ابهام» متهم می‌کند. به نظر او، آن‌ها با استفاده از زبانی نامفهوم اما به ظاهر عمیق، نسل‌هایی از روشنفکران را گمراه کرده‌اند. پوپر معتقد است که این سنت ابهام‌گویی، ریشه بسیاری از اندیشه‌های توتالیتر در قرن بیستم بوده است. او هگل را پدر معنوی تمامیت‌خواهی مدرن می‌خواند و هایدگر را فیلسوفی «بی‌اهمیت» که با نازیسم هم‌داستان شد. این بخش‌ها اگرچه جنجالی و تند هستند، اما با استدلال‌های محکم و مثال‌های روشن همراهند. خواندن این نقدها برای هر دانشجوی فلسفه و هر کسی که با اندیشه‌های این فیلسوفان سر و کار دارد، ضروری است. پوپر به شما می‌آموزد که چگونه در برابر پیچیده‌گویی‌های توخالی بایستید و زبان روشن و ساده را قدر بدانید.

 پوپر و سیاست؛ دموکراسی یعنی چه؟

پوپر در این کتاب تعریف روشنی از دموکراسی ارائه می‌دهد که با بسیاری از تعاریف رایج تفاوت دارد. او تأکید می‌کند که دموکراسی هرگز به معنای «حکومت مردم» نبوده و نیست. چنین چیزی هرگز وجود نداشته و نخواهد داشت. از نظر پوپر، دموکراسی یعنی وجود نهادهایی که به مردم امکان می‌دهد بدون خونریزی از شر یک دولت بد خلاص شوند. او با وینستون چرچیل هم‌عقیده است که می‌گوید دموکراسی بدترین شکل حکومت است، به استثنای تمام شکل‌های دیگر. پوپر همچنین به نقد پرسش اساسی افلاطون در فلسفه سیاست می‌پردازد که «چه کسی باید حکومت کند؟». به نظر او، این پرسش اساساً اشتباه است. پرسش درست این است: «چگونه می‌توان نهادهایی طراحی کرد که از سوءاستفاده از قدرت جلوگیری کنند؟». این نگاه، پوپر را به یکی از بزرگ‌ترین نظریه‌پردازان دموکراسی در قرن بیستم تبدیل کرده است. خواندن این بخش‌ها برای هر شهروندی که به سرنوشت جامعه خود علاقه دارد، حیاتی است.

 ذهن، مغز و روح؛ نظریه سه جهان

آیا تاکنون به این فکر کرده‌اید که رابطه ذهن و مغز چیست؟ پوپر در این کتاب نظریه معروف «سه جهان» خود را به زبانی ساده توضیح می‌دهد. جهان اول، جهان اشیای فیزیکی است. جهان دوم، جهان ذهنی و احساسات ما. و جهان سوم، جهان ایده‌های عینی، نظریه‌ها و آثار هنری. پوپر با تشبیهی زیبا می‌گوید: «ما مغزمان را می‌نوازیم، همان‌طور که یک نوازنده پیانو می‌نوازد». یعنی روح یا ذهن ما از مغز به عنوان ابزاری برای تفکر و خلاقیت استفاده می‌کند. او از سقراط مثال می‌آورد که با وجود توانایی جسمی برای فرار از زندان، به دلیل باورهای اخلاقی خود ماندگار شد. این مثال نشان می‌دهد که تصمیمات ما صرفاً محصول فعالیت‌های مغزی نیست، بلکه جهان دوم (ذهن) و جهان سوم (ایده‌ها) در آن نقش اساسی دارند. این نظریه یکی از عمیق‌ترین و در عین حال قابل‌فهم‌ترین نظریه‌های فلسفه ذهن در قرن بیستم است و خواندن توضیحات خود پوپر درباره آن، تجربه‌ای منحصربه‌فرد خواهد بود.

 نقد سبزها و دفاع از تکنولوژی

در بخشی از کتاب، پوپر به نقد جنبش سبزها در آلمان می‌پردازد. او خود را دوستدار طبیعت می‌داند اما معتقد است که دشمنی با تکنولوژی و علم، نه‌تنها مشکلی را حل نمی‌کند، که اوضاع را بدتر می‌کند. پوپر با اشاره به دوران کودکی خود یادآوری می‌کند که در اروپا برده‌داری (به ویژه در مورد زنان خدمتکار) وجود داشته است. او می‌گوید این تکنولوژی بود که این بردگان را آزاد کرد: ماشین لباسشویی، آب لوله‌کشی، یخچال و حتی ماشین ریش‌تراشی زندگی زنان را متحول کردند. پوپر تأکید می‌کند که علم تنها ابزاری است که می‌تواند خسارات وارد شده به محیط زیست را جبران کند. او به نجات دریاچه‌های میشیگان و زوریخ توسط علم اشاره می‌کند. این بخش از کتاب برای کسانی که به مسائل محیط زیست علاقه دارند و به دنبال راهی برای آشتی دادن پیشرفت تکنولوژیک با حفظ طبیعت هستند، بسیار آموزنده است. پوپر به شما نشان می‌دهد که می‌توان هم دوستدار طبیعت بود و هم حامی علم و تکنولوژی.

 معنای تاریخ و مسئولیت ما

آیا تاریخ معنایی دارد؟ آیا رویدادهای تاریخی از قانونی پیروی می‌کنند که بتوان آینده را پیش‌بینی کرد؟ پوپر در این کتاب پاسخ منفی می‌دهد. او به شدت با هرگونه «تاریخ‌گرایی» یعنی اعتقاد به قوانین جبری تاریخ مخالف است. از نظر او، پیش‌گویی‌های تاریخی به سبک مارکس یا اشپنگلر، نوعی فال‌گیری و بازارگرمی است. اما پوپر در اینجا متوقف نمی‌شود. او می‌گوید اگر تاریخ معنای ذاتی ندارد، ما می‌توانیم خود به آن معنا ببخشیم. ما مسئولیم با انتخاب اهداف اخلاقی (مانند آزادی، عدالت، صلح) به تاریخ جهت دهیم. این نگاه، برخلاف جبرگرایی تاریخی که انسان را ناتوان نشان می‌دهد، به او قدرت و مسئولیت می‌بخشد. پوپر می‌گوید ما باید از تاریخ درس بگیریم، اما نه با کشف قوانین خیالی، بلکه با بررسی پیامدهای اعمال خود و دیگران. این بخش از کتاب، یکی از الهام‌بخش‌ترین قسمت‌هاست و به شما نشان می‌دهد که چگونه می‌توانید در ساختن آینده نقش فعالی داشته باشید.

 نقد روشنفکران و دعوت به تواضع

پوپر در بخشی از کتاب به نقد تند هم‌صنفان خود یعنی روشنفکران و دانشمندان می‌پردازد. او آن‌ها را «متکبر و رشوه‌خوار» می‌خواند و می‌گوید که روشنفکران کارهای مشمئزکننده‌ای انجام داده‌اند و خود خطری بزرگ هستند. او از تبدیل نظریه‌ها به ایدئولوژی در علوم مختلف انتقاد می‌کند و هشدار می‌دهد که فشار برای همرنگ شدن با جماعت در علم بسیار قوی است. پوپر امیدوار است روزی تواضع برای روشنفکران تبدیل به «مد روز» شود. او تأکید می‌کند که بزرگ‌ترین گناه روشنفکری، «خطاپوشی» است، یعنی نادیده گرفتن و پنهان کردن اشتباهات. این انتقاد تند از سوی کسی که خود یکی از بزرگ‌ترین فیلسوفان قرن است، بسیار تأمل‌برانگیز است. پوپر به شما می‌آموزد که به هیچ مرجعیتی (حتی خودش) بی‌چون‌وچرا اعتماد نکنید و همواره با نگاهی انتقادی به نظریه‌ها و ایده‌ها بنگرید.

 چرا این کتاب می‌تواند زندگی شما را تغییر دهد؟

کتاب «می‌دانم که هیچ نمی‌دانم» فقط یک مجموعه مصاحبه فلسفی نیست. این کتاب دعوتنامه‌ای است برای سفر به درون اندیشه‌های یکی از بزرگ‌ترین ذهن‌های تاریخ. پوپر در این کتاب به شما می‌آموزد که چگونه بیندیشید، نه اینکه چه بیندیشید. او به شما یاد می‌دهد که از اشتباهات خود نترسید، از آن‌ها استقبال کنید و از آن‌ها درس بگیرید. او به شما نشان می‌دهد که چگونه در برابر ابهام‌گویی و فریب‌کاری‌های روشنفکری بایستید. او به شما امید می‌دهد که می‌توانید دنیایی بهتر بسازید، اما نه با نسخه‌های پیچیده و آرمان‌شهری، بلکه با اصلاحات گام‌به‌گام و نگاه انتقادی. خواندن این کتاب، شما را با چشماندازی جدید به جهان اطراف و جایگاه خودتان در آن آشنا می‌کند. این کتاب برای دانشجویان، معلمان، سیاستمداران، فعالان اجتماعی و هر کسی که به فکر کردن و فهمیدن علاقه دارد، یک اثر ضروری و بی‌نظیر است. کتاب را باز کنید و اولین  را بخوانید؛ قول می‌دهیم که تا آخرین صفحه همراه پوپر خواهید ماند.