نقدهای الهیاتی بر پوپر؛ خوانشی از "جامعه باز" در ترازوی اندیشه اسلامی

۹ بازديد

مقدمه

پرسش از سازگاری مبانی فلسفی کارل پوپر با مبانی الهیاتی اسلام، پرسشی است که در دهه‌های اخیر، به ویژه با گسترش نفوذ اندیشه‌های پوپر در میان روشنفکران ایرانی، اهمیت فزاینده‌ای یافته است. عبدالکریم سروش، از جمله اندیشمندانی بود که با اقتباس از پوپر، نظریه «قبض و بسط معرفت دینی» را طرح کرد و از تمایز میان «دین» و «معرفت دینی» سخن گفت. این اقتباس، خود گواهی بر نفوذ عمیق پوپر در فضای فکری ایران است. اما همزمان، نقدهای جدی و پرشماری از سوی اندیشمندان مسلمان بر مبانی پوپر وارد شده است. این نقدها عمدتاً متوجه سه حوزه است: معرفت‌شناسی، هستی‌شناسی و فلسفه سیاسی. در این یادداشت، می‌کوشیم با مراجعه مستقیم به متن کتاب «جامعه باز و دشمنان آن»، مهم‌ترین این نقدها را صورتبندی کرده و نشان دهیم که تعارض پوپر با الهیات اسلامی، نه در حاشیه، که در متن و بنیادهای فکری او ریشه دارد.

 مسئله «یقین» و امکان معرفت دینی

نخستین و مهم‌ترین نقدی که بر پوپر وارد شده، به نظریه ابطال‌پذیری او و پیامدهای آن برای معرفت دینی مربوط می‌شود. پوپر در سراسر کتاب «جامعه باز»، بر تمایز میان «امور واقع» و «تصمیمات» تأکید می‌ورزد و در فصل پنجم با عنوان «طبیعت و قرارداد»، این تمایز را حاصل گذار از "یک‌انگاری جادویی" به "دوگانه‌انگاری انتقادی" می‌داند. او معتقد است که دستورها و ارزش‌ها را هرگز نمی‌توان از واقعیت‌ها استنتاج کرد . اما نقدی که از منظر الهیاتی بر او وارد می‌شود، فراتر از این تمایز روش‌شناختی است. پنج مورد از ناسازگاری نظریه ابطال‌پذیری با «اصول» تفسیر علمی قرآن و پنج مورد از ناسازگاری آن با «قواعد» این نوع تفسیر برشمرده شده است. از جمله این ناسازگاری‌ها، «بی‌معنایی متافیزیک» از دیدگاه پوپر در برابر مفاهیم متافیزیکی قرآن، و «رد یقین» در نظریه ابطال‌پذیری در برابر «عصمت مفاهیم قرآن» است. پوپر در سراسر کتاب، بر خطاپذیری تمامی دانش‌های بشری پای می‌فشارد، اما از منظر اسلامی، معرفت دینی ریشه در وحی دارد و از خطا مصون است. این دوگانگی، ناسازگاری بنیادین دو جهان‌بینی را آشکار می‌سازد.

 نقد «سه‌جهانی» پوپر و واقع‌گرایی اسلامی

دومین نقد جدی، به هستی‌شناسی پوپر مربوط می‌شود. پوپر نظریه «سه‌جهانی» خود را در آثار متعددش بسط داد: جهان اول (جهان فیزیکی)، جهان دوم (جهان ذهنی) و جهان سوم (جهان معرفت عینی). این نظریه اگرچه کوششی برای گریز از نسبی‌گرایی محض بود، اما از منظر فلسفه اسلامی، با واقع‌گرایی مبتنی بر خداشناسی تفاوت بنیادین دارد. در نقدی که بر پوپر وارد شده، استدلال می‌شود که نظریه «جامعه باز» او بر «سه‌جهانی» در هستی‌شناسی، «ابطال‌گرایی» در فلسفه علم و «انکار یقین» در معرفت‌شناسی تکیه دارد، در حالی که نظریه مردم‌سالاری دینی مبتنی بر «واقع‌گرایی» در هستی‌شناسی، «اثبات‌گرایی تجربی، عقلی و وحیانی» در فلسفه علم، و «امکان و ضرورت یقین» در معرفت‌شناسی است. به بیان دیگر، جهان سوم پوپر، محصول فعالیت ذهن بشر و انباشت معرفت عینی است، اما در جهان‌بینی اسلامی، منبع معرفت، وحی الهی است که از سنخ دیگری است. پوپر در فصل‌های پایانی کتاب خود به نقد مارکسیسم و هگلیسم می‌پردازد، اما نقدی که بر او وارد می‌شود این است که او خود نیز در دام نوعی «علم‌زدگی» گرفتار آمده و امکان معرفت فراعلمی را نادیده گرفته است.

 عقلانیت انتقادی در برابر عقلانیت وحیانی

سومین نقد، به مفهوم «عقلانیت انتقادی» پوپر مربوط می‌شود. پوپر در سراسر کتاب، از «نقد» و «گفت‌وگوی عقلانی» به عنوان بنیاد جامعه باز دفاع می‌کند. او در دیباچه کتاب می‌نویسد که جامعه باز جامعه‌ای است که در آن «آدمیان یادگرفته‌اند که تا اندازه‌ای از تابوها انتقاد کنند و در تصمیم‌هایی که می‌گیرند (البته پس از مذاکره و مباحثه) عقل و هوش خودشان را حجت قرار دهند» . اما از منظر اسلامی، عقل انسانی هرچند ارزشمند است، اما به تنهایی برای هدایت بشر کافی نیست و نیازمند وحی به عنوان چراغ راه است. پوپر رویکردی «لاادری‌گرایانه» نسبت به دین داشته است . از مصاحبه پوپر در سال ۱۹۶۹  که پوپر گفته بود: «برخی اشکال الحاد، متکبرانه و جاهلانه هستند و باید رد شوند، اما لاادری‌گری - پذیرش اینکه ما نمی‌دانیم و باید جستجو کنیم - اشکالی ندارد» . این لاادری‌گری، با باور به «یقین‌های وحیانی» در اسلام، در تعارض آشکار است.

   نقد مفهوم «جامعه باز» و «جامعه بسته»

چهارمین نقد، به کاربرد مفاهیم «جامعه باز» و «جامعه بسته» توسط پوپر مربوط می‌شود. پوپر این مفاهیم را از هانری برگسون وام گرفت، اما معنایی کاملاً متفاوت به آنها بخشید . در نقدی که بر این تمایز وارد شده، استدلال می‌شود که پوپر با برچسب «جامعه بسته» زدن به جوامعی که بر اساس سنت‌های دینی و قبیله‌ای سازمان یافته‌اند، در واقع نوعی «تکامل‌گرایی» را ترویج می‌کند که خود در جای دیگر آن را نقد کرده است. در تحلیل انتقادی ، استدلال می‌شود که بسیاری از مفسران غربی، از جمله پوپر، به اشتباه فرض می‌کنند که مقاومت مسلمانان در برابر جهانی‌شدن غربی، بازتاب ناتوانی آنان در پذیرش تغییر و «گزینش» است . این امر نشان می‌دهد که مفهوم «جامعه بسته» پوپر، اگرچه برای نقد توتالیتاریسم مفید است، اما در مواجهه با جوامع اسلامی، به ابزاری برای تحمیل یک خوانش خاص از مدرنیته تبدیل می‌شود. پوپر در فصل دهم کتاب، «جامعه باز» را در برابر «جامعه بسته» قبیله‌ای قرار می‌دهد، اما از منظر منتقدان اسلامی، این دوگانه‌انگاری، پیچیدگی جوامع دینی را نادیده می‌گیرد.

  نقد فردگرایی روش‌شناختی در برابر جمع‌گرایی اسلامی

پنجمین نقد، به فردگرایی روش‌شناختی پوپر مربوط می‌شود. پوپر در سراسر کتاب، از «فرد» در برابر «کل» دفاع می‌کند و هرگونه جمع‌گرایی را به دیده تردید می‌نگرد. او در نقد افلاطون، «اصالت جمع» او را نشانه می‌گیرد و می‌نویسد که در اندیشه افلاطون، فرد «بدون آن به هیچ تنزل می‌کند» . اما از منظر اسلامی، فرد و جامعه در تعامل با یکدیگر معنا می‌یابند و نمی‌توان یکی را فدای دیگری کرد. در تحلیل انتقادی مذکور، بر این نکته تأکید شده است که اسلام، به جای فرد، «رفاه جمعی اجتماع را بر اساس اصول عدالت و شفقت، معیار سنجش موفقیت سیاسی قرار می‌دهد». این نقد به هسته مرکزی فلسفه سیاسی پوپر ضربه می‌زند. پوپر «جامعه باز» خود را بر اساس اصالت فرد بنا می‌کند، در حالی که اندیشه اسلامی بر «امت» و «جامعه مؤمنان» تأکید دارد. این تفاوت، صرفاً یک تفاوت روش‌شناختی نیست، بلکه به دو جهان‌بینی متفاوت بازمی‌گردد.

   نقد سکولاریسم و مفهوم «حکومت»

ششمین نقد، به دیدگاه پوپر درباره رابطه دین و دولت مربوط می‌شود. پوپر در سراسر کتاب، از حکومتی دفاع می‌کند که در آن شهروندان بتوانند آزادانه به نقد بپردازند و حکومت‌ها با مکانیسم‌های دموکراتیک قابل عزل باشند. او در فصل هفتم، از «مهندسی اجتماعی تدریجی» دفاع می‌کند که در آن نهادها به عنوان «ابزار» در خدمت اهداف انسانی هستند. اما از منظر اسلامی، حکومت صرفاً یک ابزار بشری نیست، بلکه نهادی است که باید بر اساس قوانین الهی اداره شود. در نقدی که بر پوپر وارد شده، استدلال می‌شود که اسلام پرسش افلاطونی را بازگشوده است: «آیا سیاست چیزی نیست جز مسابقه‌ای میان سیاستمداران برای ارضای امیال و خواسته‌های انسانی؛ یا اینکه «تِلوس» یعنی هدفی والاتر - برای سیاست وجود دارد - مانند عدالت، برای مثال؟» . پوپر پاسخ افلاطون به این پرسش را رد می‌کند و سیاست را به عرصه آزمون و خطا و رقابت آزاد فرو می‌کاهد، اما اسلام همچنان بر وجود «هدف والاتر» برای سیاست تأکید می‌ورزد. این تفاوت، به دو برداشت متفاوت از «غایت سیاست» بازمی‌گردد.

   پارادوکس مدارا و مسئله خشونت

هفتمین نقد، به «پارادوکس مدارا» پوپر و کاربرد آن برای جوامع اسلامی مربوط می‌شود. پوپر در کتاب خود استدلال می‌کند که مدارای نامحدود، به نابودی مدارا می‌انجامد و بنابراین، جامعه باید حق مدارا را برای مداراکنندگان محفوظ دارد و از مدارا با نامدارایان خودداری کند. این خوانش از پوپر، در جهان اسلام با نقدهای جدی مواجه شده است. منتقدان معتقدند که این برداشت، به ابزاری برای توجیه اسلام‌ستیزی تبدیل شده و تمایز میان «اسلام به عنوان دین» و «اسلام‌گرایی به عنوان ایدئولوژی سیاسی» را نادیده می‌گیرد. از منظر اسلامی، اصل قرآنی «لا إکراه فی الدین» (اجباری در دین نیست) با هرگونه اجبار در عقیده مخالف است و بنابراین، اتهام «عدم مدارا» به مسلمانان، نادیده‌انگاری این اصل بنیادین است.

 نقد رویکرد پوپر به سنت و نوآوری

هشتمین نقد، به دیدگاه پوپر درباره «سنت» مربوط می‌شود. پوپر در فصل‌های مختلف کتاب، سنت را عمدتاً به چشم «تابو» و مانعی در برابر تفکر نقادانه می‌نگرد. او جامعه بسته را با «اعتقاد به تابوهای جادویی» تعریف می‌کند. اما از منظر اسلامی، سنت (چه به معنای سنت نبوی و چه به معنای میراث فکری گذشتگان) منبعی برای هدایت و الهام است. در تحلیل انتقادی مذکور، استدلال می‌شود که اسلام در بحران مواجهه با مدرنیته، به جای رها کردن سنت، به بازگشت به ریشه‌های خود و کشف «خودی جدید» پرداخت . این بازگشت، یک واکنش محافظه‌کارانه نبود، بلکه حرکتی پویا برای یافتن راه‌حل‌های تازه از دل منابع اصیل بود. پوپر این امکان را نادیده می‌گیرد که سنت می‌تواند منبعی برای نقد وضع موجود و الهام‌بخش نوآوری باشد. نگاه او به سنت، یک‌سویه و تقلیل‌گرایانه است.

 نتیجه‌گیری؛ تعارضی ریشه‌ای یا گفت‌وگویی ممکن؟

پس از مرور این نقدها، می‌توان به این نتیجه رسید که تعارض میان مبانی پوپر و مبانی الهیاتی اسلام، تعارضی ریشه‌ای و عمیق است. این تعارض در سه سطح قابل شناسایی است: سطح معرفت‌شناختی (امکان یقین در برابر خطاپذیری مطلق)، سطح هستی‌شناختی (جهان سه‌گانه پوپر در برابر واقع‌گرایی الهیاتی)، و سطح سیاسی-اخلاقی (اصالت فرد در برابر اصالت جمع مؤمنانه). با این حال، این به معنای عدم امکان هرگونه گفت‌وگو نیست. می‌توان از عناصری از اندیشه پوپر (مانند نقد جزم‌اندیشی، دفاع از گفت‌وگو، و پرهیز از خشونت) برای اصلاح اندیشه دینی بهره گرفت، بی‌آنکه ناگزیر به پذیرش تمامی مبانی فلسفی او باشیم. همان‌گونه که مسلمانان در طول تاریخ، میراث یونانی را «گزینش» و «بومی‌سازی» کردند، می‌توانند با میراث پوپر نیز چنین کنند. پوپر خود در دیباچه کتاب بر این نکته تأکید می‌ورزد که «هیچ کتابی هرگز تمام نتواند بود» و شاید بتوان گفت که خوانش مسلمانان از پوپر نیز می‌تواند قرائتی «ناتمام» و «باز» باشد؛ قرائتی که در آن، عقلانیت انتقادی در خدمت ایمان قرار می‌گیرد، بی‌آنکه بخواهد جای آن را بگیرد.

 

تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در وی بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.