مقدمه
عبدالکریم سروش در مجموعه آثار خود، به ویژه در کتاب «قبض و بسط تئوریک شریعت»، به صراحت از کارل پوپر به عنوان یکی از منابع فکری خود نام برده و از مفاهیمی چون «عقلانیت انتقادی» و «ابطالپذیری» برای تحلیل معرفت دینی بهره گرفته است. اما در کتاب «بسط تجربه نبوی»، این ارجاعها مستقیم و صریح نیستند و نامی از پوپر برده نمیشود. با این حال، نشانهها و ردپای اندیشههای پوپر را میتوان در لایههای روششناختی این کتاب جستجو کرد. سروش در این اثر، نه به عنوان مقلد پوپر، که به عنوان متفکری خلاق، از برخی مفاهیم و رویکردهای پوپری برای بازاندیشی در مبانی سنتی نبوت و وحی استفاده کرده است. این یادداشت به بررسی تطبیقی این وامگیریها و تحلیل چگونگی استفاده سروش از میراث فکری پوپر میپردازد.
تمایز "هست" و "باید"؛ میراث پوپر در نقد ذاتگرایی دینی
پوپر در فصل پنجم کتاب «جامعه باز و دشمنان آن» با عنوان «طبیعت و قرارداد»، به تفصیل از تمایز میان قوانین طبیعی (واقعی) و قوانین هنجاری (ارزشی) سخن میگوید. او این تمایز را حاصل گذار از "یکانگاری جادویی" به "دوگانهانگاری انتقادی" میداند و معتقد است که ارزشها را هرگز نمیتوان از واقعیتها استنتاج کرد. سروش در کتاب «بسط تجربه نبوی» دقیقاً از همین تمایز برای نقد رویکردهای سنتی به دین بهره میگیرد. او در مقاله «ذاتی و عرضی در ادیان» که در همین مجموعه آمده، مینویسد: «دستورها را هرگز نمیتوان از جملههای بیان یک امر واقع استنتاج کرد» . این عین سخن پوپر است. سروش با تکیه بر این تمایز، به نقد کسانی میپردازد که احکام فقهی و حقوقی را بر اساس «مصالح خفیه» توجیه میکنند. او استدلال میکند که اگر این مصالح خفیه باشند، نمیتوانند مبنای یک نظام حقوقی کارآمد قرار گیرند و اگر آشکار باشند، آنگاه احکام دینی رنگ و بوی عرفی و غیرقدسی به خود میگیرند . سروش با این تحلیل، راه را برای نقد سنت و بازاندیشی در احکام دینی بر اساس معیارهای عقلانی و مصلحتهای دنیوی میگشاید.
نقد اصالت تاریخ؛ از پوپر تا تحلیل تاریخی دین
پوپر در کتاب «جامعه باز»، مفهوم «اصالت تاریخ» را به عنوان یکی از مهمترین دشمنان جامعه باز معرفی میکند. او اصالت تاریخ را اینگونه تعریف میکند: «این آموزۀ مرکزی اصالت تاریخ که تاریخ توسط قوانین خاص تاریخی یا تکاملی کنترل میشود که کشف آنها ما را قادر به پیشگویی سرنوشت بشر میسازد» . پوپر این نگاه به تاریخ را عامل انفعال انسان و توجیهگر استبداد میداند. سروش در «بسط تجربه نبوی» از این مفهوم برای تحلیل «تاریخیت دین» استفاده میکند. او در مقاله «بسط تجربه نبوی» مینویسد: «چنان نبود که پیغمبر یک کتاب از پیش تألیف شده را در اختیار مردم بگذارد... قرآن تدریجاً و در تناسب با بازیگری مردم نازل میشد و در عین حفظ روح پیام، در پاسخ به حوادث شکل میگرفت» . این تحلیل تاریخی از نزول قرآن، در تقابل با نگاه سنتی است که قرآن را کتابی از پیش تعیینشده و فارغ از تأثیرات تاریخی میداند. سروش با این تحلیل، تاریخ را نه مجرای صرف نزول وحی، که عامل شکلدهنده به محتوای آن معرفی میکند. هرچند سروش در اینجا مستقیماً از پوپر نام نمیبرد، اما ردپای نقد اصالت تاریخ در این تحلیل به وضوح دیده میشود؛ با این تفاوت که پوپر از اصالت تاریخ برای نقد فلسفههای جبرگرا استفاده میکند و سروش از آن برای نشان دادن نقش تاریخ در شکلگیری خود دین.
نقد ذاتگرایی و تمایز ذاتی و عرضی
پوپر در فصل سوم «جامعه باز»، میان «ذاتگرایی روششناختی» و «نامگرایی روششناختی» تمایز مینهد. ذاتگرایی به دنبال کشف ماهیت و حقیقت نهایی اشیاست، در حالی که نامگرایی علمی هدف خود را توصیف نحوۀ رفتار پدیدهها و کشف قوانین کلی حاکم بر آنها قرار میدهد. سروش در مقاله «ذاتی و عرضی در ادیان»، دقیقاً از همین چارچوب برای تحلیل دین استفاده میکند. او مینویسد: «قوام و هویت آن ضربالمثل، به درونمایهی ثابت و مدلول واپسین آن است؛ نه برونمایهی متغیر و معنای اولین آن» . سروش با تمایز میان «ذاتی» و «عرضی» در دین، به دنبال آن است که هستهی مرکزی و تغییرناپذیر دین را از پوستههای تاریخی و فرهنگی آن جدا کند. این تمایز، دقیقاً مشابه تمایز پوپر میان ذات و عرض در نقد افلاطون است. با این حال، سروش در اینجا گامی فراتر از پوپر مینهد. او معتقد است که «ذات برهنه نداریم. ذاتها همواره خود را در جامعهای از جامعهها و چهرهای از چهرهها عرضه میکنند» . این نگاه، به پدیدارشناسی و هرمنوتیک نزدیکتر است تا به پوپر. سروش با این تأکید، از تقلیلگرایی پوپری فاصله میگیرد و به پیچیدگیهای وجود تاریخی دین توجه میکند.
عقلانیت انتقادی و نقد سنت
پوپر در سراسر کتاب «جامعه باز»، از «نقد» و «گفتوگوی عقلانی» به عنوان بنیاد جامعه باز دفاع میکند. او در دیباچه کتاب مینویسد که جامعه باز جامعهای است که در آن «آدمیان یادگرفتهاند که تا اندازهای از تابوها انتقاد کنند و در تصمیمهایی که میگیرند (البته پس از مذاکره و مباحثه) عقل و هوش خودشان را حجت قرار دهند» . سروش در «بسط تجربه نبوی» از همین «عقلانیت انتقادی» برای نقد قرائتهای سنتی از دین بهره میگیرد. او در مقاله «بسط تجربه نبوی» میگوید: «فاصله گرفتن ما از او، و عینی نگریستن در او، شرط تحقیق است و اگر نه برای مقلدان، دست کم برای محققان بازپرسی و جستوجوی مکرر و مستمر شرط تازه کردن ایمان است» . این سخن، دقیقاً همان دعوت پوپر به نقد و بازبینی مستمر عقاید است. سروش با این رویکرد، از مؤمنان میخواهد که ایمان خود را نه یک بار برای همیشه، که در یک فرآیند مستمر نقادانه بازتولید کنند. این نگاه، با ایمانگرایی سنتی که ایمان را امری ثابت و تغییرناپذیر میداند، در تضاد آشکار است. سروش با وامگیری از پوپر، ایمان را به عرصهای برای تفکر و تأمل نقادانه تبدیل میکند.
مهندسی اجتماعی تدریجی و نگاه تاریخی به شریعت
پوپر در فصل نهم «جامعه باز»، میان «مهندسی اجتماعی تدریجی» و «مهندسی اجتماعی ناکجاآبادی» تمایز مینهد. مهندسی تدریجی بر اصلاح گامبهگام و آزمونوخطا در سیاستگذاری اجتماعی تأکید دارد، در حالی که مهندسی ناکجاآبادی خواهان بازسازی کلی جامعه بر اساس یک طرح آرمانی و از پیش تعیینشده است. سروش در مقاله «دین اقلی و اکثری»، از این تمایز برای تحلیل احکام فقهی استفاده میکند. او میگوید: «فقه یا دنیوی دنیوی است و آخرت در طول آن، یا اخروی اخروی و دنباله در طول آن؛ و شق ثالثی ندارد» . سروش با این تحلیل، نشان میدهد که احکام فقهی نمیتوانند هم ناظر به مصالح دنیوی باشند و هم مبتنی بر مصالح خفیه اخروی. اگر فقه بخواهد در خدمت ادارهی جامعه باشد، باید از مصالح خفیه دست بکشد و خود را در معرض آزمونوخطا و نقد عقلانی قرار دهد. این همان دعوت پوپر به مهندسی اجتماعی تدریجی است. سروش با این نگاه، فقه را از یک نظام بسته و ایستا به یک دانش پویا و در حال تحول تبدیل میکند که باید متناسب با نیازهای زمانه تغییر کند.
نقد جزمگرایی و دعوت به تواضع معرفتی
پوپر در سراسر کتاب خود، به نقد جزمگرایی میپردازد و بر خطاپذیری همهی دانشهای بشری تأکید میورزد. او معتقد است که هیچ نظریهای را نمیتوان به طور قطعی اثبات کرد و وظیفهی دانشمند، جستجوی موارد نقض برای نظریههای خود است. سروش در مقاله «خاتمیت پیامبر»، از همین رویکرد برای نقد جزمگرایی در فهم دین بهره میگیرد. او مینویسد: «خاتمالنبیین آمده است، امّا خاتمالشارحین نیامده است. و سخن هیچکس در مقام شرح و تفسیر، در رتبهی وحی نمینشیند. لذا، اگرچه دین خاتم داریم، امّا فهم خاتم نداریم» . این سخن، دعوت به تواضع معرفتی در برابر دین است. سروش با تمایز میان «دین» و «معرفت دینی»، نشان میدهد که هیچ فهمی از دین نمیتواند ادعای نهایی بودن داشته باشد و همهی تفاسیر دینی در معرض نقد و بازبینی هستند. این نگاه، دقیقاً همان روح عقلانیت انتقادی پوپر است که در حوزهی دینشناسی به کار گرفته شده است.
تفاوتهای اساسی؛ سروش فراتر از پوپر
با وجود این وامگیریهای روششناختی، تفاوتهای اساسی میان سروش و پوپر نیز وجود دارد. نخستین تفاوت، در موضوع بحث است. پوپر در «جامعه باز» به نقد فلسفههای سیاسی (افلاطون، هگل، مارکس) میپردازد و از لیبرال دموکراسی دفاع میکند. سروش اما در «بسط تجربه نبوی» به نقد سنتهای کلامی و تفسیر دین میپردازد و از فهمی پویا و تاریخی از دین دفاع میکند. دومین تفاوت، در منابع فکری است. پوپر عمدتاً از سنت فلسفهی تحلیلی و پوزیتیویسم منطقی تغذیه میکند، در حالی که سروش علاوه بر پوپر، از منابع متعددی چون عرفان اسلامی (مولوی، غزالی، ابنعربی)، فلسفهی اسلامی (ملاصدرا)، و هرمنوتیک جدید بهره میگیرد. سروش در مقاله «پیامبران، خطیبان بیمخاطب»، از مفاهیمی چون «ایمان میآورم تا بفهمم» و «جهش ایمانی» سخن میگوید که ریشه در سنت آگوستینی و کییرکگوری دارد و با پوزیتیویسم پوپر فاصله دارد.
عرفان و عقلانیت؛ تلفیق پوپر با سنت عرفانی
یکی از مهمترین نوآوریهای سروش در «بسط تجربه نبوی»، تلفیق عقلانیت انتقادی پوپر با سنت عرفانی اسلامی است. سروش در مقاله «پیامبر نور» و «ولایت باطنی و ولایت سیاسی»، از مفاهیم عرفانی چون «نور»، «تجلی»، و «ولایت» برای تحلیل تجربهی نبوی بهره میگیرد. او در مقاله «بسط تجربه نبوی» میگوید: «پیامبری نوعی تجربه و کشف بود و کسی که واجد چنین کشفی و تجربهای شود، برای بیرونیان هم ارمغانهای تازهای خواهد آورد و جهانی را به دنبال شخصیت نوین خود، شخصیت نوین خواهد بخشید» . سروش با این تحلیل، وحی را نه به عنوان مجموعهای از گزارههای از پیش تعیینشده، که به عنوان تجربهای پویا و در حال تکامل در شخصیت پیامبر معرفی میکند. این نگاه، هم با عقلانیت انتقادی پوپر (که بر پویایی و تکامل تأکید دارد) همخوان است و هم با سنت عرفانی (که بر تجربهی باطنی تأکید میکند). سروش با این تلفیق، راهی میانه میان عقلگرایی محض و ایمانگرایی صرف میگشاید.
نقد پوپر از منظر سروش؛ فراتر رفتن از پوزیتیویسم
سروش در آثار خود، به نقاط ضعف پوپر نیز توجه دارد. او در مقاله «راز و راززدایی»، به نقد «راززدایی» از جهان میپردازد و نشان میدهد که علم جدید با کوچک کردن جهان و حذف عناصر رازآلود، هرچند قدرت مدیریت بشر را افزایش داده، اما از غنای معنوی جهان کاسته است. سروش میگوید: «جهان گذشتگان، بسیار بزرگ بود و به همین دلیل، کفایت عملی آن بسیار کم بود و بشر میان این دو شق، یعنی جهان بزرگتر و کفایت عملی کمتر، و جهان کوچکتر و کفایت عملی بیشتر، شق دوم را برگزید» . این تحلیل، اگرچه به پوپر ارجاع ندارد، اما نقدی بر پوزیتیویسم و علمزدگی است که پوپر نیز در آن سهیم بود. سروش با تأکید بر «رازآلودگی» دین و تجربهی دینی، نشان میدهد که نمیتوان همهچیز را به عقلانیت ابزاری و آزمونپذیری فروکاست. او با این نگاه، از تقلیلگرایی پوپری فراتر میرود و به پیچیدگیهای وجود انسانی و معنوی توجه میکند.
نتیجهگیری؛ سروش، پوپریِ ناسازگار
در یک جمعبندی نهایی، میتوان گفت که رابطهی سروش با پوپر در کتاب «بسط تجربه نبوی»، رابطهای خلاقانه و گزینشی است. سروش از مفاهیم و رویکردهای پوپری (نظیر تمایز هست و باید، نقد اصالت تاریخ، نقد ذاتگرایی، عقلانیت انتقادی، و تمایز مهندسی تدریجی و ناکجاآبادی) برای بازاندیشی در مبانی سنتی دین بهره میگیرد. اما در عین حال، از پوپر فراتر میرود و با تلفیق این مفاهیم با سنت عرفانی اسلامی و هرمنوتیک جدید، راهی میانه میگشاید. سروش را میتوان «پوپریِ ناسازگار» نامید؛ ناسازگار از این جهت که از پوپر وام میگیرد بیآنکه به مبانی پوزیتیویستی و الحادی او پایبند باشد. او در مقاله «خاتمیت پیامبر»، به صراحت از «پس از وقوع واقعه بودن» تحلیلهای عقلی از خاتمیت سخن میگوید و نشان میدهد که عقلانیت انتقادی نیز نمیتواند جایگزین ایمان و تجربهی دینی شود. این همان نقطهای است که سروش از پوپر فاصله میگیرد و به سنت عرفانی نزدیک میشود. به این ترتیب، «بسط تجربه نبوی» را میتوان نمونهای از «عقلانیت انتقادی در خدمت ایمان» دانست.
ایرانِ یک قرن در آینهی تحلیل: چرا «تاریخ ایران مدرن» آبراهامیان اثری ضروری است؟